من هم مثل خیلی از دخترهای دیگر در دوران کودکی دختر خجالتی درسخوانی بودم که مطیع خانواده، مدرسه و محیط اطرافش بوده. میخواستم تابع این آدمها باشم تا نظر آنها را به خودم جلب کنم اما این توجه بیرونی و نادیده گرفتن وجود خودم برایم آزاردهنده بود. (چندسال پیش با دیدن فیلم آمریکایی تعطیلات رومی عمیقا دوست داشتم “آن” باشم، دختر مطیعی که خود را از تمام بندها و ضوابط جدا کرد و علیه خود قبلیاش عصیان کرد.)
برای کم کردن این حال ناخوش به کتاب، دورههای آموزشی خودشناسی و روانشناسی، انزوا، فیلم، کار و نوشتن روی آوردم. مدتها طول کشید تا فهمیدم همه اینها زمانی تاثیر بیشتری خواهند داشت که چرایی واقعی این حال ناخوشم را بفهمم و مهمتر از آن برای حل آن کاری کنم. حالا نوشتن در این وبلاگ یکی از کارهایی است که برای حالِ خوبم انجام میدهم.
به تازگی هم یک کسب و کار اینترنتی در بستر اینستاگرام به اسم “شوقنامه” راهاندازی کردهام؛ درمورد نامه نوشتن و تبریک نوشتن درباره خاطرهها و اتفاقات دوستداشتنی برای دیگران است. نامه نوشتن را همیشه دوست داشتهام، وقتی که احساس به کلمه تبدیل میشود و شوقی در دل آدم بیدار میشود. این کار هم از همانهایی است که بایستی برای خودم انجام میدادم.