تازه ترین نوشته های من

می‌شود صبوری کرد.

آذر ۱۳ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

تجربه‌ها و مسئولیت یک مجموعه جدید می‌تواند ما را نسبت به احساس، رفتار و عملکردمان آگاه کند؛ فهمیده‌ام جزء آن آدمهایی هستم که حداکثر تلاششان را می‌کنند تا کارها و مسئولیتها را فقط خودشان انجام [...]

شباهتهای پنهان ما

آذر ۱۰ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

همکار و دوستی دارم بیشتر وقتها خواب است مگر آن که خلافش ثابت شود! زمانهای دیگرش را با موبایل و تلفن‌کردنهای بیهوده می‌گذراند. وقتی او را می‌بینم به حالش متاسف می‌شوم و با خودم می‌گویم [...]

تعیین حدِ کتاب، زمان، گفتگو و چیزهای دیگر

آذر ۷ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

بعضی وقتها راه حل بعضی مسئله‌هایمان در حین خواندن یک کتاب به ذهن می‌رسند؛ حدود یک هفته می‌شد می‌خواستم خواندن کتاب "از عالم بالا تو را صدا می‌زنند" را کامل کنم اما به روزهای بعد [...]

خانۀ تو چه احساسی‌ست؟

آذر ۶ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

ما هرکدام در خانه‌ای زندگی می‌کنیم؛ مثلا بعضیها خانه‌شان غم است، بعضی ناراحتی، بعضی خشم، برخی اضطراب و دل‌نگرانی. عده‌ای هم خانه‌شان شادی و حال خوش است. آدمها فارغ از اینکه خانه‌شان کدام یک از [...]

چکه‌های خطرناک زندگی

آذر ۳ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

یک وقتهایی یک چیزهایی کم‌اهمیت‌اند، صِرف اتفاق افتادن آنها ممکن است باعث نشود برای حل سریع آنها کاری انجام دهیم؛ مسائل ملایمی که می‌شود آنها را به تاخیر انداخت و فورا آنها را حل نکرد [...]

طاقت ایام هست.

آبان ۳۰ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

آدم گاهی با شنیدن یک خبر ناخوشایند، با تجربه کردن یک درد جسمی و روحی فکر می‌کند اگر بخزد توی خودش، آن خبر آن درد برایش هضم می‌شود و می‌شود تحملش کرد اما این خبر، [...]

کتاب از عالم بالا تو را صدا می‌زنند

آبان ۲۳ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

وقتی کتاب انسان خردمند یووال نوح هراری را خواندم، تمام باورهای مرا در مورد خدا و معنویت به یکباره فرو ریخت و تا مدتها زیر آوار کلمه‌های این کتاب ماندم و نمی‌توانستم بلند شوم. کلماتش، [...]

توضیح بدهیم یا ندهیم؟

آبان ۲۲ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

بعضی وقتها در صحبت بین همکاران، دوستان موضوعها و بحثهایی پیش می‌آید که نظر متفاوتی داریم و حتی لازم است از خودمان دفاع کنیم. من فکر می‌کنم این توضیح دادن می‌تواند به احوالات ما نیز [...]

بارگذاری مطالب بیشتر