تازه ترین نوشته های من

ما زنده می‌مانیم

شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۹|4 ديدگاه

چند روز پیش مراجعه‌کننده خانم حدود 70 ساله‌ای داشتم که دچار تروما به دنده شده بود و پزشک درخواست گرافی قفسه سینه داده بود. در کمال تعجب در تصویر قفسه سینه‌اش چهار تیر ساچمه‌ای وجود [...]

آدمهای بزرگ زندگیمان

شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

آدمهای بزرگ، آدمهای بزرگتر را می‌شناسند و آدمهای کوچک، آدمهای کوچکتر را. به این جمله فکرمی‌کنم و به آدمهایی که در طول این دو سه سال شناخته‌ام و با آنها ارتباط برقرار کرده‌ام، به بزرگی [...]

امکان نزدیک نیاز

شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

1 دوستی از سفرش به کانادا و دیدار با دوستانش گفته بود و عکسهایش را در اینستاگرام منتشر کرده بود. من که حدود هشت سال است پاسپورت گرفته‌ام و رویای یک سفر به خارج از [...]

زندگی بدون ماسک

شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

یکی از تمرینهای مهارت زندگی‌ای که آروین اردکانی پیشنهاد داده بود، زندگی بدون ماسک بود؛ خود بودن و خودابرازگری بدون ترس از نگاه و قضاوت دیگران. این را فهمیدم که ما به هوای جاری نیاز [...]

گزارش یک دورهمی دیجیتال

شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

بامداد روز چهارشنبه پنجم شهریور ساعت دو و نیم به وقت تهران و شش عصر به وقت تورنتو، شیرین قوچانی نژاد و آروین اردکانی یک دورهمی دیجیتال را از طریق برنامه زوم برگزار کرده بودند [...]

تکلیف اجباری یا تعهد آزادانه؟

شهریور ۸ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

به واسطه شغلم با چند نفر از همکاران خانم در یک خانه زندگی می‌کنیم. برنامه‌ای را برای شام چیده بودیم و هر شب یک نفر می بایست به اندازه چهار نفر غذا می‌پخت. روزی که [...]

ما حرف می‌زنیم که حرف زده باشیم!

شهریور ۵ام, ۱۳۹۹|1 دیدگاه

با آروین اردکانی در ظاهر به صورت خیلی اتفاقی آشنا شدم. در گروه تلگرامی محمود پیرحیاتی خواندم که قرار است با هم در مورد رسالت شخصی لایو اینستاگرام داشته باشند.کنجکاو شدم بدانم کسی که ساکن [...]

نوشتنهای به موقع، کنشهای به موقع

شهریور ۳ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

بعضی وقتها اتفاق افتاده بایستی کاری را انجام می‌دادم، با همکاری تلفنی صحبت می‌کردم، کارهای بخش رادیولوژی را پیگیری می‌کردم، نامه‌ای را پست می‌کردم اما به جای انجام این کارها در دفترم می‌نوشتم، کتابی می‌خواندم [...]

شروعی تازه

شهریور ۱ام, ۱۳۹۹|بدون دیگاه

سلام به خودم، به برگشتنم به اینجا. چه‌قدر خوب است دوباره برگشتم، به خانه‌ای دیگر که انگار هر روز دلتنگش بودم و حسرتش را می‌خوردم. وبلاگ قبلی‌ام داون شد و شاید اینجا شروع بهتری برایم [...]

بارگذاری مطالب بیشتر